. . .

..

به یکباره کنجکاویم را نسبت به دوستانم از دست داده ام. میتوانم هزاران دلیل را که میتواند این آدم ها را جذاب کند پیش چشم بیاورم. میتوانم به دفاع برخیزم و مدافعشان باشم. میتوانم زیباییشان را بازسازی کنم...

 

اما دل من سکوت پیشه کرده است

خدا کند که یک دکتر متخصص پوست دست را هم برای این جلسات روانکاوی دعوت کنند. 

تمام دستم پر است از لکه هایی که بر اثر تماس با بعضی افراد پیدا شده...بعضی سرها و بعضی رنگها و بافتهای مو علامتهایی روی پوستم میگذارند که میماند و پاک نمیشود. همینطور هم بعضی چیزهای دیگر...

فکر میکنم همه توطئه میچینند که مرا خوشحال کنند.

.

 

 این زمستون... هنوز چند روز برفی بهم بدهکاره...

 

بعد از دست و پنجه ای سخت با آنفلوانزا، بالاخره فرصتی پیدا کردم برای یادداشت دوباره. 

روزی بر این عقیده هستم که برای محبت، فرصتی را از دست ندهم. 

 روزی نماز شب میخوانم، 

روزی به راحتی آب خوردن، ‌‌‌‌‌‌انتقاد میگویم، 

روزی به حکومت اعتماد میکنم، و امروز به خود میگویم حتی اگر حکومت هم تغییر کند، من تغییر نمیکنم. 

حال و احوال من با هیچ چیز تغییر نمیکند! 

درست شبیه بیخوابی. آیا راه چاره ای هم هست ؟


برای کسیکه اشتباه را بر خود روا نمیبیند هیچ راه نجاتی نیست جز قدرت.

حرکتهای بزرگ نتیجه ی دردهای بزرگ هستند


زلزله ی کرمانشاه، آغاز حرکت بزرگیه.

دیگه میخوام خودم باشم


محکم بایستم


در مقابل مرده پرستی


در مقابل تمام مرده پرستان


در مقابل تمام چند گانه پرستان





بسیار خوب


از نیکی بورژوایی تا حالا چیزی شنیدین؟


نیکی بورژوایی، نوعی از خوب بودنه، که از نداشتن نیروی لازم برای دست زدن به بدی ناشی میشه.


اینجوریه که مفهوم اخلاق، مبهم و متناقض میشه.

درد دارم

بارم سنگینه

انگار همشم ولو شده روی سمت چپم

یافتن ثروت، رؤیای گدایان است

و

یافتن عشق، رؤیای پادشاهان.

.

.

توی صورت کدوم یک از اینها تف کنم؟؟؟