خودم را مجبور به نوشتن این یادداشت میکنم، اما اکراهم از این کار شدید است. حالا
میدانم چرا هیچ وقت این کار را نکردهام: زندگی، برای من، راز است.
د. اول: "بهتر است سقراط ناراضی بود تا خوک راضی".
کامو
خودم را مجبور به نوشتن این یادداشت میکنم، اما اکراهم از این کار شدید است. حالا
میدانم چرا هیچ وقت این کار را نکردهام: زندگی، برای من، راز است.
د. اول: "بهتر است سقراط ناراضی بود تا خوک راضی".
کامو
همهی روزهایی که در دفتر خاطراتم بدون یادداشت هستند، به نظر میرسد که زندگی نکردهام.
وقتی حرفهای کسی زیاد میشه
در حال پنهان کردن یه چیزی تو وجودشه
حقیقتی که مدام با حرف زدن
ازش فرار میکنه
.
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود/ کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو
به یه بچهی پنج ساله درس میدم. چون مادرش ازم خواسته. به درخواست مادرش احترام گذاشتم. حالا اونها دلشون به حال من میسوزه که با مدرک فوق لیسانس، دارم به بچهی اونها، درس اول ابتدایی میگم. از طرف دیگه، پیش بقیهی مردم، پوز میدن که یه معلم فوق لیسانس به بچه شون درس میده.
بار الها!
هر که تو را شناخت
جان را چه کند؟
قرزند و عیال و خانمان را
چه کند؟
دیوانه کنی
هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو...
هر دو جهان را چه کند؟