. . .

..

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چ*ش» ثبت شده است

خودم را مجبور به نوشتن این یادداشت میکنم، اما اکراهم از این کار شدید است. حالا
میدانم چرا هیچ وقت این کار را نکرده­ام: زندگی، برای من، راز است. 

د. اول: "بهتر است سقراط ناراضی بود تا خوک راضی".

کامو

همه­ی روزهایی که در دفتر خاطراتم بدون یادداشت هستند، به نظر میرسد که زندگی نکرده­ام.

 

از سرو، مرا، بوی بالای تو می آید

وز ماه، مرا، رنگ و سیمای تو می آید

وقتی حرفهای کسی زیاد میشه

در حال پنهان کردن یه چیزی تو وجودشه

حقیقتی که مدام با حرف زدن

ازش فرار میکنه

.

صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود/ کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو

به یه بچه­ی پنج ساله درس میدم. چون مادرش ازم خواسته. به درخواست مادرش احترام گذاشتم. حالا اونها دلشون به حال من میسوزه که با مدرک فوق لیسانس، دارم به بچه­ی اونها، درس اول ابتدایی میگم. از طرف دیگه، پیش بقیه­ی مردم، پوز میدن که یه معلم فوق لیسانس به بچه شون درس میده.

 

بار الها!

هر که تو را شناخت

جان را چه کند؟

قرزند و عیال و خانمان را

چه کند؟

دیوانه کنی

هر دو جهانش بخشی

دیوانه ی تو...

هر دو جهان را چه کند؟

فصل ، فصلِ ضعیف شدن نیست.